خرید بک لینک
خواب دیدم تمام انسان های جهان مرده اند و جنازه هایشان همراه با لباسی که تنشان بود روی تمام کره ی زمین پخش است و بخش هایی از بدنشان متلاشی بود. خون خشک روی صورتشان پاشیده بود و مگس دورشان جمع شده بود.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:19

به من نگاه کن که بازتاب توام
و بازتاب تمام معشوقه هایت.
به تو میپیچم و همچون عشقه با خودم در می آمیزم.
من به تو شبیه میشوم و تو به او و من به من
و تاریخ دوباره تکرار میشود.
و تکرار میشوم در خودم
هزارتو میشوم.


روح گرسنه ام
به جرعه شرابی چنگ میزند
و می نوشمت

لبالب

اکنون تو در من حلول کرده ای

و در من زاده شدی.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: سه شنبه 3 ارديبهشت 1398 ساعت: 0:19

من آنقدر دوستت داشتم که نمیخواستم حتی نور با شکنج های بدنت در تماس باشد. میخواستم مثل یک پرنده خشکت کنم و در محفظه ای شیشه ای نگهت بدارم و شب ها در تاریکی مطلق بی آنکه لمست کنم تمام این محفظه ی شیشه

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

امروز که تصمیم گرفتم این ها رو اینجا بنویسم شاید بخاطر این است که فکر میکنم که آب از سر من گذشته و جسمم بیشتر از هر زمان دیگری نحیف و بی جان شده، انگار دارم افول میکنم و رنگم روز به روز زردتر میشود و

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

تمام سعیم را کرده بودم که بخوابم. خوابیدم اما از شدت درد چهارصبح بیدار شدم. نمیدانستم کجا را بگیرم و دردم را خالی کنم. دسته های فلزی تخت را گرفتم و محکم فشار میدادم. فشار میدادم تا صدایم در نیاد. یادم

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

20 فروردین 98شیش صبح بیدار شدم و رفتم دانشگاه. سر کلاس به زور نشسته بودم. گلویم مثل معده ی جوجه ای که زیاد غذا خورده باشد متورم بود و دائما سرفه میکردم. فقط تصویر دریافت میکردم و زیرلایه هایی کم جانی

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

برای من دنبال کردن نشانه ها همواره امری آشنا، دوست داشتنی و جذاب بوده است. این اعتقاد به روبروی هم قرارگرفتن و پیغام های آسمانی همیشه برام هیجان انگیز بود و دلم میخواست با تمام وجود به متافیزیک و

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

گوشت رو بچسبون به زمین. به صدای زمین گوش بده. اونقدری که نشون میده ساکت و آروم نیست. وقتی گوشت رو میذاری روش حس میکنی یه گردآب توشه. یه دست که هر لحظه به سمتت هجوم میاره و عقب میره. اون همه رو بلعیده.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

من انقدر دوستت دارم که اصلا میخواهم قورتت بدهم

اما تو همیشه مثل هسته ی هلو در گلویم گیر میکنی و من مجبورم دستم را تا ته در حلوقمم فرو کنم و تو را همراه با محتویات معده ام بالا بیاورم.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

اینکه چرا تلاشی برای به دست آوردنت نکردم به این خاطر بود که میترسیدم بعد از به دست آوردن، از دستت بدهم. من با این ترس از دست دادن بزرگ شدم و این ترس با گوشت و پوست و خونم عجین شده است.تقریبا دو سالم

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

بهم گفت: دستت رو بهم بده. میخوام انگشتات رو ببینم. وقتی دستم توی دستاش بود دائما منتظر بودم تا هر چه سریع تر انگشتامو از دستاش بیرون بکشم. انگشت های زشتم رُ خیلی دوست دارم چون اونا منو عمیق لمس میکنن،

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

یه رویا ازت تو سرم داشتم

غلط کردی به رویاهام دست زدی.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: يکشنبه 1 ارديبهشت 1398 ساعت: 14:18

صفحه بندی